از سوسک می ترسیم....از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمی ترسیم
از عنکبوت می ترسیم.....از اینکه تمام زنگیمون تار عنکبوت ببنده نمی ترسیم
از خفاش می ترسیم.....ولی از اینکه افکارمون خفاشی شه نمی ترسیم
از خوب جانیفتادن غذا می ترسیم.....از اینکه هیچ کی سر جای خودش نیست نمی ترسیم
از ریختن آب جوش می ترسیم.....از به جوش آوردن خون آدما نمی ترسیم
از هیولا های تو فیلما می ترسیم....از هیولای نفسمون نمی ترسیم
از تاریکی می ترسیم.....از خاموش کردن آخرین شمع امید دیگران نمی ترسیم
از گم کردن سکه هامون می ترسیم....از یه سکه ی پول کردن دیگران نمی ترسیم
از سرما خوردگی می ترسیم....از سر خورده کردن دیگران نمی ترسیم
از شکستن یه لیوان می ترسیم....از شکوندن قلب آدما نمی ترسیم
از لکه دار شدن لباسای سفیدمون می ترسیم....از کثیف شدن سفیدی روحمون نمی ترسیم
از خواب موندن می ترسیم.....از عمری که همه به خواب سپری شد نمی ترسیم
از وقت کم آوردن می ترسیم....از هدر رفتن وقتی که داریم نمی ترسیم
از گم کردن راه می ترسیم....از هیچ وقت به جایی نرسیدن نمی ترسیم
از اینکه یه روز تموم شیم می ترسیم......از اینکه تموم نشده بی مصرف شیم نمیترسیم
از اینکه آدما فراموشمون کنن می ترسیم.....از اینکه ما خدا رو فراموش کنیم نمی ترسیم
ما آدما واقعا حرف نداریم